صدای امریکا

۱۳۹۰ بهمن ۱۴, جمعه

زن افغان در فراز و نشیب زنده گی

صالحه رشیدی




زن افغان در زنده گی پر از فراز و نشیب خود ، همواره دشواریهای فراوانی را متحمل و به واقعیت به شکل عینی دیده است .ولی در این دراز نای تاریک همیش یار و یاور همسر خوب ، خواهر مهربان و مادر غمخوار و دلیر برای فرزندانش وعضو مولد و فعال جامعه و به مثابه عزت ، آبرو و ناموس خانواده و جامعه از حرمت زیادی بر خوردار بوده است . در تمام سده ها و دوره های مختلف و متفاوت تاریخ کشور ما ، که گذشته گان و ما شاهد ظهور اعتلا و سقوط اندیشه‌ها و ادیان مختلف و برطرز و سیستم گوناگون بوده‌ایم ، از زن به حیث مادر ، این عالیترین و بر جسته ترین سمبول یا نماد سر چشمه حیات انسانی بزرگ داشت و ستایش به عمل آمده است و تا آنجایی که ادای احترام و خدمتگذاری به مادر رایکی از بزرگترین وجیبه دانسته اند ، مادر را ستایش میکردند و نگاه‌های مهربان وآغوش پرعطوفت و نرم تر از پرنیان وی را گوشه ی از خلد برین میدانستند ، بزرگترین و مقتدر ترین پادشاهان کشور ، بخصوص در روز های دشوار زنده گی ، سخت نیازمند لحظه عطوفت ، مهربانی و لبخند مادران خود می بودند و در مقابل آنان زانو میزدند و طلب بخشایش میکردند . بدین وسیله روح نا آرام و سرکش خود را آرامش می بخشیدن . آنان حتا پس از سالهای بعد از مرگ مادر ، با کمال احترام به مزار وی میرفتند و اشک میریختند و با همه قدرت ، جا و جلال زنده گی کمبود مادر را جبران کرده نمی توانستند و جای مادر را در قلب فرزند هیچ موجودی جز مادر گرفته نمی‌تواند .
چه بسا مادران با هوش و درایت کامل که در پرورش و آموزش فرزندان خود بحیث فرزندان مهربان ، صادق ، وطن دوست ، و خدمتگار مردم لحظ ی غفلت نمیکردند و خود را همیشه از این طریق با حال و فردای جامعه در پیوند می‌دیدند صدای گرم و پر جاذبه مادر همواره مشعل رهنمای راه دشوار زنده گی فرزندان شان می‌بود . مادر را ستایش میکنیم که او بهترین فرشته ی است ، نعمات عظیم و بیکران که پهنای آن در عمق مهربانی های وی نهفته است . آنگاه که مادر را احترام میکنیم در حقیقت زن را احترام میکنیم که مادر است . زنان افغان در هر گوشه و کنار کشور از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب در میان اقوام و ملیتها ، از نظر خانواده گی و اجتماعی بر اساس موازین پذیرفته شده در یک جامعه سنتی مقام معیین داشته با وجود همه محدودیت‌های قبیلوی که عرف و سنن پدر سالارانه ، برای زنان ایجاد میکرد ، سهم برجسته زنان در تنظیم منزل ، پرورش و تربیه اولاد و سهمگیری در کار های شاقه رزاعتی و تولیدی همواره قابل توجه بوده است . زنان فدا کار و مقاوم در برابر همه مشکلات باز هم در کنار فرزندان و همسران شان در کار کشت زمین‌های رزاعتی ، مراقبت از آن‌ها ، جمع آوری و نگهداشت از محصولات زراعتی ، سهم قابل ملاحظه میگرفتند . این همکاری مشترک را عرف و عادات قریه و ده نه تنها ننگ نمید انست ، بل آن را وظیفه و افتخار هر خانواده زحمتکش تلقی میکرد . به همین ترتیب سهم زنان در عرصه تولید و مالداری به تناسب مردان بیشتر بود . این تنها زنان بودند که در دوشید ن شیر و تهیه لبنیات و استفاده از پشم حیوا نات در ریستن تار های پشم و از همه مهم‌تر بافت قالین و گلیم افغانی سهم استثنایی داشتند . قالین افغانی در همه جهان شهرت زیاد دارد و محصول دست ظریف زنان افغان ، نه تنها به حیث یک فرش قابل استفاده برای منزل بلکه همواره به مثابه یک اثر ارزشمند هنری ارزیابی گردیده است . زنان افغان در نقش و نگار زیبا و رنگها بسیار جذاب قالین ترسیم تمام احساس درونی خود را که نماینده گی از ذوق عالی و شور زنده گی و زنده دلی آن‌ها مینموده است فقط رنگ آن خون انگشتان ظریف زن افغان که به قالین شهرت جهانی داد ه است ، انعکاس و آن را نسل به نسل به فرزندان خویش انتقال داده‌اند . زنان سر بلند ، سر سخت ، مقاوم و شجاع اقوام کوچی پا به پای همسران ، فرزندان و برادران خود راه‌های دشوار و طولانی را از یک گوشه کشور به گوشه ی دیگر آن و خارج از آن ، پیاده می پیمودند و با مردان کوچی خود در تمام عرصه های زنده گی مشترک خویش سهم مساویانه و گاهی هم بیشتر میگیرند . چون همواره اکثریت قابل ملاحظه نفوس کشور در دهات زنده گی مینمایند بنا بر نفوس دهات کشور از طریق تولید محصولات زراعتی و مالداری و صنایع دستی ، بیش از هشتاد فصید در محصول نا خالص داخلی کشور سهم میگیرند . در این صورت میتوان گفت : که سهم زنان در محصول نا خالص داخلی نه تنها برابر بلکه بیشتر از مردان است . زنان نامدار و شهیر در عرصه فرهنگی کشور سر بر افراشته اند و به شخصیت‌های ماندگار تاریخ و ادبیات کشور ما مبدل گردیده اند . بودند زنانی که تا آخرین لحظات حیات شان با خون خود نوشتند و تمام عشق و احساس عالی زنده گی و آزاده گی را در دهلیز های تنگ و تاریک تاریخ تعصب و تعبیض به صدا در آوردند و ماندگار ساختند . از رابعه بلخی میگویم که آغازگر بود و از آنگاه تا اکنون هزاران زن آزاده افغان این راه دشوار را شجاعانه پیموده و مشعل رابعه را دست به دست برده و زنده نگهداشته اند . هر باری که کشور عزیز ما آماج حملات غارتگران بزرگ تاریخ همچون چنگیز ها و هلاکوها قرار گرفته و از سر مردان و جوانان رشید آن منار های ساخته شده و زنان ،و دختران و اطفال آن به برده گی برده شده‌اند و گویا اینکه همه چیز برباد رفته و نابود شده است ، ولی در حقیقت همین زنان و دختران افغان بوده‌اند که همواره در گوش فرزندان شان سرود ، آزادی و وطن‌دوستی میسرودند و آنان را طوری به بار می آوردند که کشور به زنجیر کشیده خود را دو باره آزاد سازند و بدین گونه در میدان قضاوت تاریخ سر بلند و با افتخار قد بر افراشتند . این فرزندان دلیر و بی باک کشور همیشه همچون ققنوس از خاکستر خویش بر خاسته اند و بیرق کشور را بار دیگر بر افراشته اند . تصادفی نیست که در زبان و ادب دری همسر به معنی وسیع و دقیق آن ، برای زن و شوهر مورد استفاده مشترک دارد و این خود عالیترین نشانۀ مساوات و عدم تعبیض و تفاوت میان ارزشهای خانواده گی زن و مرد را میرساند . شاید همچو نمونه ی را در کمتر زبان‌های گوناگون دنیا دریافت . آنطوری که گفته اند آمده است . توده های مردم در درازنای تاریخ کشور مان میان زن و مرد از الحاظ ارزشهای خانواده گی اجتماعی تفاوت زیادی قایل نبوده‌اند ؛ ولی در لایه‌های بالایی اجتماع و جامعه بشری ، زن مانند رعیت در قید و بند زنده گی اختصاصی در گیر ماند و بر وی محدودیت‌های بی حد و حصر و جدی وضع گردید .
از آن جمله شیوه رفتار و طرز لباس پوشیدن و به اصطلاح حجاب آنا با دیگران متفاوت گردید . بعد ها زنان نوع مخصوص حجاب که به چادری و دلاق شهرت یافت و هیچ‌گاه صبغه افغانی نداشته و با عرف و عادات مردم کشور ما نیز هیچ گونه مشابهتی نمیرساند می پوشیدند . این حجاب از طریق بخشی از اشراف افغانی تعبید شده در هند و خانواده‌های روحانی که از کشور در آواخر قرن نزده به افغانستان آمدند در کابل مروج گردید و بعد ها در میان زنان شهری تحت فشار حاکمیت استبدای اوایل قرن بیست معمول گردید و به تدریج وسعت یافت . متنفذین و عمال حکومتی این نوع حجاب ( چادری و دلاق ) را علامت تشخیص و برتری و نشاندهنده تقوای خانواده‌های اشرافی تلقی مینمودند . در حالی که زنان افغان در مجموع از چادر های یزرگ و لباس‌های گشاد به رنگ‌های مرغوب استفاده میکردند . و آن‌ها را نماد یا سمبول عفت و پاک دامنی می شناختند . شعرای ما در زبان دری و پشتو در وصف چادر ، اشعار بسیار زیبایی شروده اند که همیشه در ترانه ها مردمی بازتاب فروان داشته است . بعد از سقوط و شکست نهضت امانی و تقویت دست ارتجاع در زنده گی عامه مردم ، بار دیگر و بیش از همه حقوق و آزادی‌های زنان افغان سلب شد و چادری این سمبول اسارت زن افغان طی سالهای طولانی بر زنان شهری اجباری گردید در سال ( 1959 ) زنان شهری خود را از قید چادری تحمیلی و غیر افغانی نجات دادند و با استعداد سر شاری که در آن نهفته بود به سرعت راه ترقی و تعالی را پیمودند تا جایی که در دهه هشتاد و اوایل سالهای ( 1990) میلادی ، سهم زنان افغان ، در مجموع حیات اقتصای _ اجتماعی و سیاسی بر جسته گردید . طی این سالها تعداد زیادی از کادر ها بزرگ افغانستان را زنان تشکیل میداند ، ده‌ها هزار زن شریف افغان با تحصیلات عالی و مسلکی در رشته‌های مختلف علوم اجتماعی و طبیعی و در سطوع مختلف مصروف خدمت به مردم و جامعه گردیدند . سهم زنان در بخشی از رشته‌ها ، مانند صنایع خفیفه و مواد غذایی ، خدمات اجتماعی و صحی ، امور فرهنگی و آموزشی ، و بخصوص اشتغال در عرصه آموزگاری و تربیت نسل جوان کشور به تناسب مردان بیشتر گردید . بیش از مناصفه شاگردان مؤسسات تحصیلات عالی و مسلکی به
شمول پوهنتون ها را که در حدود بیش از ده هزار نفر میشدند دختران تشکیل میدادند . اگر چه در دو دهه مشخص همچون زندانی در خانه های خویش باقی ماندند و نا گزیر بخاطر پوشاندن سیمای خود از چشم بعضی اراذل ، چادری این سمبول حقارت و اسارت را به سر میکشیدند ، رعب و وحشتی که این گروه های مفسد به وجود آورده بودند مانع آن میگردید که آن‌ها حتی جرأت رفتن به مکتب و کار را کنند . این همه فجایع به جهانیان روشن است و در تمام گزارشهای سازمانها ی حقوق بشر و سایرسازمانهای بین‌المللی بطور گسترده بازتاب یافته و در رسانه‌های جهانی منعکس شده است . هر افغان با درد از مطالعه آن‌ها سخت احساس شرم و خجالت میکنند . صرف یک گروه بیگانه متحجر و مسخ شده است که هنوز هم این وضعیت را کمال مطلوب میدانند و به این دست آورد ها می بالد!!! .
هم‌اکنون هر دو ساعت یک بار یک زن افغان هنگام وضع حمل و والدت جان خود را از دست می‌دهد ، بدون اینکه حتی پرستار به او رسیده گی کند . نتایج تحقیقات سازمان ملل در سال ( 2002) نشان داد ، آمار مرگ و میر مادران در منطقه بدخشان بالاترین آمار مرگ و میر در دنیا بوده است : زنان در آنجا به احتمال 50 در صد در هنگام یکی از هشت بارداری شان میمیرند . محقق موصوف سپس علاوه مینماید ، آمریکا فرصت را از دست داده است ، اما شاید باز هم فرصتی باشد . بییاید … یادی هم از دختران افغان بکنیم حتی الان در افغانستانی که پیش روی ماست ، دختران دزدیده می‌شوند ، به آن‌ها تجاوز می‌شود ، بر خلاف میل شان به عقد پیر مردان در می‌آیند ، از تحصیل منع می‌شوند ، با این همه حال و هوای ناهنجار ، زن و مادر با عفت افغان بر طبق سرشت آزاد مشانه خود ، هموار شهامت و قدرت در هم شکستن زنجیراسارت و حقارت را در خود نهفته داشته و بار ها آن را در عمل آزموده است . ما این شجاعت و دلیری را در اخیر در لویه جرگه ها در وجود برخی از خانم‌ها دیدیم که چگونه از حق و حقیقت گفتند و به صدای مردم با شهامت افغانستان مبدل گردیدند . با اطیمان میتوان گفت : که زنان افغان دلیرانه و شجاعانه بکجا با برادران شان مبارزه خود علیه موانع متحدانه ادامه میدهند و از حقوق و آزادی‌های انسانی بهره مند می‌شوند . آن‌ها مقامی را که شایسته آن اند ، بدست میاورند .

هیچ نظری موجود نیست: